حسين بن حسن خوارزمي
631
شرح فصوص الحكم
لا جرم بنده عارف گويد ، بيت : حسين را چو پناهى به غير جانان نيست چو دوست قهر كند هم به دوست بگريزد فحجب الطائفة نظرهم في أن الشاكي يقدح بالشكوى في الرضا بالقضاء ، و ليس كذلك ، فإن الرضا بالقضاء لا تقدح فيه الشكوى إلى الله و لا إلى غيره ، و إنما تقدح في الرضا بالمقضى . و نحن ما خوطبنا بالرضا بالمقضى . و الضر هو المقضي ما هو عين القضاء . [ 261 - ر ] ) * يعنى : منع نكرد طايفه مذكور از شكايت ، مگر نظر ايشان در اين معنى كه شكايت كننده راضى نمىباشد به قضاء ، خواه شكايت بسوى حق برد و خواه به غير او . و حقيقت حال چنين نيست از آن كه قضاء حق است در أشياء ، بر آن وجهى كه مىداند . و هيچ مقضى كه بنده بحسب استعدادش از حضرت الهيه مىطلبد بى اين حكم كه قضاء است در وجود واقع نمىشود . و شك نيست كه حكم غير محكوم به و محكوم عليه است ، از آن كه نسبتى قائم [ است ] به اين هر دو . پس لازم نيست از رضا به حكم حق - سبحانه و تعالى - رضا به مقتضى ، چه بنده را چاره نيست از رضا به حكم سيّد خود ، اما چون مقتضى مقتضاى عين بنده است و شايد كه از او راضى باشد و شايد نى ، كما قال : « من وجد خيرا فليحمد الله تعالى و من وجد دون ذلك فلا يلومن الا نفسه » ، اگر چه در اين كلام اشكالات وارد مىشود اما طريق مراعات أدب با حق كه شيمه مرضيه متوجهان جناب مطلقند ، آنست كه بتقديم رسيد . بيت : گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ تو در طريق أدب كوش . گو گناه منست و علم أيوب أن في حبس النفس عن الشكوى الى الله في رفع الضر مقاومة القهر الإلهي ، و هو جهل بالشخص إذ ابتلاه الله بما تتألم منه نفسه ، فلا يدعو الله في ازالة ذلك الأمر المؤلم ، بل ينبغي له عند المحقق أن يتضرع و يسأل الله في ازالة ذلك عنه ، فان ذلك ازالة عن جناب الله عند العارف صاحب الكشف . و ايوب - عليه السّلام - دانست كه حبس نفس از شكوى به نسبت با حضرت خدا مقاومت قهر الهى است ، و اين غايت جهل كه حق - سبحانه و تعالى - بنده را به امر مؤلم مبتلا « 34 » كرده باشد و او به تضرّع و ابتهال عرض حال به حضرت ذو الجلال و الجمال نكند ، بلكه نزد محقّق سؤال در ازالهء اين الم واجب است ، از آن كه در حقيقت
--> « 34 » پا : « مبتلا » نبود .